زندگی

     زندگی پر از پستی و بلندیست. پر از  خوشی و شادی. پر از غم و غصه اطراف ما از زیبایی ها خلقت پر شده. فقط باید چشمانت را باز کنی.

     من یکی را  می شناسم که وقتی بچه بود هه چیزش را از دست داد. در اوج بدبختی زندگی می کرد ولی هیچ وقت احساس بدبختی نکرد. او وقتی ده ساله بود پدرش را از دست داد. او مجبور شد هم درس بخواند و هم کار کند. دو سال بعد مادرش هم از دست داد و مجبور شد از برادر کوچکش هم مراقبت کند ولی باز هم احساس بدیختی نکرد. او به همین شکل بزرگ شد و احالا یک روان پزشک است. او حالا کسانی را درمان می کند که از زندگی ناامیدند. علاوه بر آن یک مکانی را ساخته تا از بجه هایی که مشکل روانی دارند مراقبت کند.

     چه می شود که کسی از اوج بدبختی به اوج خوش بختی می رسد. کمی فکر کنید. او هیچ وقت احساس بدبختی نکرد. او هیچ وقت ناامید نشد. زندگی هر چه قدر هم بد و بدی در خود داشته باشد همیشه، همیشه حتی اگر پیدا کردنش غیر ممکن باشد باز هم یک ذره امید در آن یافت می شود.

نگارنده : امیرحسین تولایی