Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/ac2sadeghi/domains/sadeghiyeh.salamsch.com/public_html/mschool/wp-content/themes/enfold/config-templatebuilder/avia-shortcodes/av-helper-masonry.php on line 362

جشن بهار بندگی

مراسم جشن تکلیف پایه هشتم

یه روز نسبتا گرم توی اردیبهشت ماه اما گرمتر از اون حس بچه ها و شوقشون برای حضور توی یه رویداد تفریحی و معنوی .
همه چیز از صبح روز دوشنبه شروع شد، شب میلاد امام مجتبی علیه السلام و نیمه رمضان !
ماه مهمانی خدا به نیمه رسید و بندگی من هم با این جشن آغاز میشد.
حس عجیبیه که انگار سراسر وجود آدم رو پر می‌کنه . خیلی قشنگه که خدا به بنده هاش اینطور لطف داره.
قرعه کشی مسابقات بازی های رایانه ای جام رمضان صبح انجام شد و بچه ها شروع کردن به رقابت .
رقابت ها نفس‌گیر بود اما جدول دو حذفی بود و فرصت بیشتری بود تا با یه اشتباه آدم حذف نشه .
صدای اذان ظهر به گوش می رسید و مربی ها دعوت می‌کردند بچه ها رو به نماز .
آخه موقع نماز کار رو باید تعطیل کرد، حتی طواف خانه خدا هم با نماز تعطیل میشه!
نماز جماعت ظهر و عصر اقامه شد و بازی ها از سر گرفته شد .
تو کانتر رقابت ها خیلی حساس شده ، تیم رقیب ما خیلی نفراتش قوی نیستند اما عجیب با هم همکاری میکنن و خوب همدیگر رو پوشش میدن، نمی‌دونم بتونیم ببریمشون یا نه ؟
دوستم هم که توی رشته فیفا شرکت کرده میگه تو مراحل بالا بازی ها سخت تر هم شده و از ۲۰ نفری که تو فیفا شرکت کردن ، قوی تر ها اومدن مراحل بالاتر . یه چیز دیگه هم که گفت و برام جالب بود اینه که میخوان فینال مسابقه رو وسط جشن برگزار کنن تا همه ببینن . تازه یکی از بچه ها هم قراره بازیشون رو گزارش کنه !
حالا دیگه ساعت نزدیکه ۶ هست و فینالیست های فیفا مشخص شدن و مسابقه کانتر هم تموم شد.
همون بلایی که میترسیدم ، سرم اومد و ما به تیم مقابل باختیم و حذف شدیم . ما تک تک بهتر بودیم اما اونا هکاری خوبی داشتن.
جشن شروع شده و دکور زیبایی که تدارک دیده شده و پشت سن این جمله مشخص هست «جشن بهار بندگی».
بادکنک های رنگی جلوه زیبایی دارند و از همه جالبتر مجری های جشن هستند .
دوتا برادر دوقلو که هر دو روحانی هستند و خیلی هم با صفا !
مطالب جالبی از امام مجتبی علیه السلام برامون گفتند و از مرحله جدید بندگی خدا که داریم توش قدم میزاریم .
گروه سرودمون اومد و یه سرود رو برامون اجرا کرد و گروه نمایش نامه خوانی هم برنامه داشتند . بچه های نمایش نامه خوانی که اجرای صوتی نمایش روباه و کلاغ رو انجام میدادن وسط کار با افکت های صداشون خندشون می‌گرفت ، و با خنده اونها ما هم مرده بودیم از خنده مخصوصا صدای کلاغ که در میاوردن خیلی خنده دار بود .
کلیپ اردوی پینت بال که دو هفته پیش رفته بودیم رو هم دیدیم خیلی خاطره انگیز بود .
مسابقه فوتبال هم برگزار شد و هیجان به اوج رسیده بود ، چه گل زیبایی زد اونم توی فینال .
مراسم با بریدن کیک های زیبایی که نماد سجاده عبادت بود به پایان رسید و هدایایی هم توسط معلم های دوست داشتی به ما داده شد . وقتی بازش کردم دوتا کتاب بود . مربی اعلام کرد عزیزان این کتاب رساله تصویری هست . احکام شرعی رو به صورت تصویری توضیح داده . یا این کتاب باید زندگی کرد که روش بندگی رو به ما یاد میده !
نماز جماعت برگزار شد و ما وارد سالن غذا خوری شدیم و سفره زیبایی که روی میزها برامون انداخته بودن چشم نواز بود با اون هندونه های قرمز که داشتن چشمک میزدن و بوی چلوکباب که فضا رو پر کرده بود . افطاری رو همراه با دوستان همکلاسی و مربیا خوردیم و راهی خونه شدیم .
عجب روزی بود، روز قدم گذاشتن به کلاس بندگی خاص خدای متعال!